تبلیغات
رمان و داستان

 رمان و داستان

افسانه تلخ - فروغ فرخزاد

نویسنده: Scorpion سه شنبه 20 فروردین 1392 دسته بندی :
نه امیدی كه بر آن خوش كنم دل
نه پیغامی نه پیك آشنایی
نه در چشمی نگاه فتنه سازی
نه آهنگ پر از موج صدایی
ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت
سحر گاهی زنی دامن كشان رفت
پریشان مرغ ره گم كرده ای بود
كه زار و خسته سوی آشیان رفت
كجا كس در قفایش اشك غم ریخت
كجا كس با زبانش آشنا بود
ندانستند این بیگانه مردم
كه بانگ او طنین ناله ها بود
به چشمی خیره شد شاید بیابد
نهانگاه امید و آرزو را
دریغا آن دو چشم آتش افروز
به دامان گناه افكند او را
به او جز از هوس چیزی نگفتند

ادامه مطلب

در او جز جلوه ظاهر ندیدند
به هرجا رفت در گوشش سرودند
كه زن را بهر عشرت آفریدند
شبی در دامنی افتاد و نالید
مرو ! بگذار در این واپسین دم
ز دیدارت دلم سیراب گردد
شبح پنهان شد و در خورد بر هم
چرا امید بر عشقی عبث بست ؟
چرا در بستر آغوش او خفت ؟
چرا راز دل دیوانه اش را
به گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟
چرا؟...او شبنم پاكیزه ای بود
كه در دام گل خورشید افتاد
سحرگاهی چو خورشیدش بر آمد
به كام تشنه اش لغزید و جان داد
به جامی باده شور افكنی بود
كه در عشق لبانی تشنه می سوخت
چو می آمد ز ره پیمانه نوشی
بقلب جام از شادی می افروخت
شبی نا گه سر آمد انتظارش
لبش در كام سوزانی هوس ریخت
چرا آن مرد بر جانش غضب كرد ؟
چرا بر ذره های جامش آویخت ؟
كنون این او و این خاموشی سرد
نه پیغامی نه پیك آشنایی
نه در چشمی نگاه فتنه سازی
نه آهنگ پر از موج صدایی



برچسب ها : شعر نو , فروغ فرخ زاد , افسانه تلخ - فروغ فرخزاد , افسانه ی تلخ ,

ادامه مطلب ... نظرات :


صفحات جانبی
نویسندگان

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :

    بروزرسانی :

درباره ما

همه جوری هست تو این وبلاگ
رمان
داستان
جک
اس ام اس
و ...

    ایجاد کننده وبلاگ : Scorpion

Page Rank

  • طراحی قالب توسط پارس تولز
  • ParsTools.Com
.CopyRight © 2010 - 2011 razdan Group , All Rights Reserved ©