تبلیغات
رمان و داستان

 رمان و داستان

نزدیك دورها - سهراب سپهری

نویسنده: Scorpion پنجشنبه 29 فروردین 1392 دسته بندی :
زن دم درگاه بود
با بدنی از همیشه‌.


رفتم نزدیك‌:
چشم ، مفصل شد.
حرف بدل شد به پر، به شور، به اشراق‌.
سایه بدل شد به آفتاب‌.

رفتم قدری در آفتاب بگردم‌.
دور شدم در اشاره های خوشایند:
رفتم تا وعده گاه كودكی و شن ،
تا وسط اشتباه های مفرح‌،
تا همه چیزهای محض‌.
رفتم نزدیك آب های مصور،
پای درخت شكوفه دار گلابی
با تنه ای از حضور.

نبض می آمیخت با حقایق مرطوب‌.
حیرت من با درخت قاتی می شد.
دیدم در چند متری ملكوتم‌.
دیدم قدری گرفته ام‌.
انسان وقتی دلش گرفت
از پی تدبیر می رود.


من هم رفتم‌.

رفتم تا میز،
تا مزه ماست‌، تا طراوت سبزی .
آنجا نان بود و استكان و تجرع‌:
حنجره می سوخت در صراحت ودكا.

باز كه گشتم‌،
زن دم درگاه بود
با بدنی از همیشه ها جراحت‌.
حنجره جوی آب را
قوطی كنسرو خالی
زخمی می كرد.


برچسب ها : نزدیك دورها - سهراب سپهری , نزدیك دورها , سهراب سپهری , سپهری , سهراب , شعر , شعر نوشعر ,

ادامه مطلب ... نظرات :


صفحات جانبی
نویسندگان

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :

    بروزرسانی :

درباره ما

همه جوری هست تو این وبلاگ
رمان
داستان
جک
اس ام اس
و ...

    ایجاد کننده وبلاگ : Scorpion

Page Rank

  • طراحی قالب توسط پارس تولز
  • ParsTools.Com
.CopyRight © 2010 - 2011 razdan Group , All Rights Reserved ©